حکایتی دیگر از فیلم جدایی نادر از سیمین

گفتگوی نوشین شاهرخی با منوچهر آبرونتن, ٢٣ اسفند  ١٣٩٠ – نقل از شهرزاد نیوز

آبرونتن تأکید می‌ورزد که برای شرکت فیلم در فستیوال‌های درجه یک باید پولی از سوی تولیدکننده فیلم پرداخت شود تا فیلم اجازه شرکت یابد. همچنین این فستیوال ها تجاری و اعمال نفودی هستند. و برای بسیاری روشن است که جنبه های سیاسی برای آنها بسیار مهم است.

Manoochehrشهرزادنیوز: فیلم «جدایی نادر از سیمین» جوایز بسیاری را از آن خود کرده که مهمترین آن اسکار بوده است. این فیلم از سوی منقدان و تماشاگران از زوایای متفاوت به نقد کشیده شده. منوچهر آبرونتن، کارگردان ساکن فرانکفورت، در گفتگو با شهرزادنیوز به ابعاد دیگری از فیلم نور افکنده و نیز به دلایل موفقیت این فیلم پرداخته است.

انتخاب فیلم‌ها و اسکار

آبرونتن تأکید می‌ورزد که برای شرکت فیلم در فستیوال‌های درجه یک باید پولی از سوی تولیدکننده فیلم پرداخت شود تا فیلم اجازه شرکت یابد. همچنین این فستیوال ها تجاری و اعمال نفودی هستند. و برای بسیاری روشن است که جنبه های سیاسی برای آنها بسیار مهم است.

آبرونتن: “به طور خاص راجع به اسکار ـ همیشه اسکار را این گونه دیده‌ام و نه امروز ـ این نیست که یک فیلم هنری یا انسانی یا خاص هست. اسکار به فیلمهای انسانی، ضد جنگ ویتنام در دهه هفتاد میلادی جایزه ای نداد، اما فیلمهایی که حمله آمریکا را به ویتنام تایید می کردند و سیاست آمریکا را درست می دانستند، تعداد کثیری جایزه گرفتند. مدارک بیشتری هستند که نشان می دهند چکونه این اعمال نفوذها در طول تاریخ اسکار عمل کرده اند. نمونه بارز دیگر: استنلی کوبریک و آلفرد هیچکاک هرگز جایزه بهترین کارگردان را نبرده اند. وقتی به همین یکی دو سال گذشته نگاهی می کنیم، فیلم “سوشیال نت ورک” سه تا اسکار گرفته. فیلمی که حتی بهتر است آدم وقتش را هدر ندهد و راجع به آن صحبت نکند. یکی از دلایل آن تجاری بودن فیلم بوده و بعد از یک سال میلیون‌ها دلار سود برده. یا مثلا آواتار که فیلمی صد در صد تجاری است و به خاطرش اسکار گرفته. البته این وسط ها به چهار فیلم دیگر هم برای ارزش تجاریشان جایزه می دهند که کارگردانان سرشناس دارند. همین امثال فیلم اسکورسیسیس چند اسکار گرفت به دلیل تکنیک کامپیوتری آن که شرکتی آن را در شهر فرانکفورت تهیه و تولید کرده بود.

در خصوص فیلمهای خارجی زبان می‌توانم بسیاری از فیلم‌ها را اسم ببرم که اسکار نگرفته‌اند، اما به بسیاری از فیلمهای بی ارزش جایزه داده اند. یک نمونه بارز آن فیلم “اسم من خان است”، میباشد. برای سالها، فیلمهای خارجی که اسکار گرفته اند یا تاریخی بودند و یا مربوط به جنگ دوم جهانی.

آبرونتن همه اینها را تبلیغات تجاری و سیاسی برای فستیوال‌ها می‌انگارد.

آبرونتن: “من انتظار ندارم که حتی فستیوال برلین یا فستیوال کن در رابطه با حقوق بشر یا مسائل سیاسی که در دنیا می‌گذرد، بخواهند فیلم انتخاب کنند و جایزه دهند. وگرنه میلیونها دلار خرجی که برای این فستیوال‌ها می‌شود را می‌دادند برای بچه‌های گرسنه در آفریقا یا کودکان خیابانی و یا پناهندگان آواره. من از وجه انسانی به هیچیک از فستیوال‌ها نگاه نمی‌کنم، فقط بالا و پایین دارد. از نظر ارزش‌های هنری درجه یک و دو و سه دارد. ولی برای اینکه برای تو و خوانندگان شهرزادنیوز خیلی مشخص کنم اگر اسکار می‌خواست به فیلم‌های این‌چنینی جایزه دهد چرا به فیلم “زندان زنان” با کارگردانی منیژه حکمت در سال 2002 جایزه نداد؟! فیلمی که درمورد زنان بود، به فمینیسم پرداخته بود و فمینیستی که مبارزه سیاسی کرده بود و آنقدر به شکل انسانی. شاید این نظر وجود داشته باشد که خود خانم حکمت نخواست. می تواند اینطور باشد. اما خود من این فیلم را در جشنواره بین المللی روتردام دیدم. چرا به این فیلم جایزه ندادند؟ برای اینکه در سال ۲۰۰۲ غرب رابطه‌اش با ایران خوب بود؛ احمدی‌نژاد رئیس جمهورش نبود؛ امریکا مسئله‌ای با ایران نداشت و ایالات متحده و اروپا میلیاردها دلار از ایران استفاده می‌کردند و… در خصوص کشور‌های در حال رشد فستیوال‌ها تحت تأثیر روابط اقتصادی و سیاسی هستند. من بر اساس زیبایی‌شناسی هنری صحبت می‌کنم. آنچه من می‌گویم، زیبایی‌شناسی هنر و فلسفه هنر هست و زبانی انسانی که در فیلم‌ها دیده می‌شود و فستیوال‌ها بر این اساس جایزه نمی‌دهند. بده بستان‌هایی وجود دارد که برای مثال در ده جایزه، دو تا هم کار فوق‌العاده در آن هست که اگر ندهند خودشان را خراب می‌کنند.”

 هیئت ژوری و زیبایی‌شناسی هنر

آبرونتن به دانش سینمایی افرادی که در نقش ژوری در این فستیوال‌ها شرکت می‌کنند، به دیده‌ی تردید می‌نگرد.

آبرونتن: “واقعیت قضیه این هست که اصغر فرهادی در سال‌های گذشته فیلم‌هایی را که ساخته در فستیوال‌های درجه سه و درجه دو و درجه یک رفته. نه فقط ایشان، بلکه بسیاری از فیلم‌ها که در فستیوال‌ها بوده‌اند، در فستیوال‌های بعدی هم می‌روند. تعجب من فقط این است که با شناختی که من از فیلم‌های ایشان دارم، به وِیژه این فیلم آخری، ایشان چطور جزء هیئت داوران بود و این تنها مورد نیست و نبوده و نخواهد بود، در کن هم مثلا مخمل‌باف در هیئت داوران بود ـ این همان بازی سیاسی است ـ من نمی‌گویم که در این هیئت همه باید فیلسوف یا هنرمند باشند، کارشناسان حرفه‌ای مثل وودی آلن در آنجا نمی‌نشیند، ولی فرهادی می‌نشیند. و بیشتر تعجب‌آور است جایگاه آقای فرهادی، چراکه شناخت ایشان از سینما بسیار کم است و همچنین شناخت ایشان در مورد سینمای آمریکای لاتین، سینمای آفریقا و زیبایی‌شناسی کار سینما. بنابراین بیش از حد به این فستیوال‌ها شک می‌کنم.”

دهن‌کجی علیه رژیم؟

آبرونتن دلیل جوایز متفاوت به این فیلم را نوعی دهن‌کجی علیه رژیم ایران قلمداد می‌کند، در حالی که این فیلم اصلا دهن‌کجی نبوده.

آبرونتن: “صحنه‌هایی از فیلم درآمده. مثلا سیگار کشیدن خانم‌ها در ایران ممنوع است، خب، آقای فرهادی آن را در آورده و در یک صحنه باز نشان می‌دهد که زن سیگارش را در بالکن دارد خاموش می‌کند. یا مثلا صحنه ها‌ی دادگاه ‌مانند را که نشان می‌دهند، دادستان یا قاضی آدم بسیار معقولی به نظر می‌آید و حتی سربازهایی که دیده می شوند خیلی مهربان هستند. ما می‌دانیم که شرایط ایران اینطورها هم نیست. توی این فیلم من تصاویر بازی از خیابانها ندیدم که مثلا خانم‌ها چه جوری با چادر و روسری می‌آیند و می‌روند و یا پاسدارها و پلیسها در گوشه و کنار خیابانها ایستاده اند. در دالان و سالن‌های دادگاه، تصویر درشت و متوسط نشان داده می‌شوند. در سالن‌ها آنقدر آدم‌ها مرتب نشسته بودند که باور نکردنی بود که ایرنیان این چنین متحمل رنجهای حقیقی انسانی می باشند. این فیلم دهن‌کجی به جمهوری اسلامی نبوده. ولی برای غربی‌ها این فیلم دهن‌کجی به حساب می آید. من به عنوان کارگردانی حرفه‌ای بدون پیش‌زمینه و پس‌زمینه‌ی فرهنگی مشخصی به این فیلم نگاه کردم اما ایران را میشناسم. هم ایران امروز را و هم ایران دیروز را!

من هیچگاه هیچ فیلمی را با پیشداوری نگاه نمی کنم. تصاویر و حرف‌هایی را که در فیلم زده می‌شود را دنبال می‌کنم تا ببینم این یا آن فیلم تا چه حد موفق بوده است که داستانش را مصور کند. قصه اصلی را من از طریق تصویر می‌گیرم. این سینما است. اگر بخواهم ساده بگویم، فیلم «جدایی نادر از سیمین» یک فیلم بسیار معمولی ایرانی است. نه ویژگی‌های زیبایی‌شناسی تصویری دارد که بگوییم دوربین زوایای زیبایی کار کرده که با من حرف می‌زند، نه نورپردازی‌اش هنرمندانه بوده و نه افکت‌های مدرن داشته. فیلمی با بودجه‌ی بسیار ناچیز و حرفهایی که هر ایرانی آن را می شناسد.

برای تشخیص بودجه کافی است دیده بشود که چند تا محل فیلم‌برداری شده. همه‌اش این فیلم در داخل است. حالا سالن دادگاه هم می‌تواند در استودیو و یا هرجا باشد. ما چند تا لانگشات از نمای خیابان‌ها دیدیم؟ فقط ایستگاه اتوبوس بود و چهارراهی را نشان داد که پدربزرگ روزنامه خرید.

آغازی جذاب، ادامه‌ای سطحی

آبرونتن با اینکه قصه‌ی فیلم را جذاب می‌یابد، اما ارائه‌ی آن را در فیلم سطحی ارزیابی می‌کند.

آبرونتن: “یک خانم و آقایی دارند جدا می‌شوند. مسئله‌ی طلاق جذاب به نظرم آمد. بحث می‌کردند و خانم می گفت که من می‌خواهم بروم خارج. اما همسر ایشان با این سفر مخالف بودند. چون پدر او آلزایمر دارد و تنها پسر خانواده است و می باید از او پرستاری کند. بنابراین این خانواده با یک دختر یازده ساله یک مشکلی دارند. بعد از پنج شش دقیقه دیدم که طرح مسئله چقدر سطحی است. خانم می‌خواهد برود خارج صرفا به این خاطر که نمی‌تواند در ایران زندگی کند. قاضی می‌پرسد که “این مملکت مگه چشه؟” و خانم جواب نمی‌دهد.

شاید کارگردان فیلم می‌خواست آن چیزی را که خانم ادامه نداده در طول فیلم به تصویر بکشد، ولی این طور نیست. کارگردان فیلم شش هفت دقیقه‌ی بعد این قضیه را فراموش می کند و صحنه ها‌ی عاطفی‌ پدربزرگ که آلزایمر دارد را درست می‌کند. ـ بگذریم از این که فیلم دارای ریتمی نبوده که بتواند تاثیر زیبایی شناسانه ای داشته باشد و صحنه ها تکراری و خسته‌کننده می شوند و به شکل ابتدایی به این صحنه ها پرداخت می شود تا رابطه‌ی عاطفی با پدربزرگ برقرار کند. به همین خاطر خانمی را می‌آورد که از پدر بزرگ پرستاری کند. خانمی که صد در صد مسلمان است اما با مفهوم امروزی، انسان دوست، ولی حزب‌الهی! به همین خاطر وقتی پدربزرگ شلوارش را کثیف می‌کند باید به حاج آقایی تلفن بزند و از ایشان سوال کند که تمیز کردن پیرمرد اشکال شرعی نداشته باشد.”

همین خانم پرستار در همان دقایق اول دزد از آب در می آید – که کارگردان آنرا بصورت توهمی به تصویر می کشاند- ایشان را بیرون می کند. ظاهرا این خانم حامله هم هستند. فقیر هم هستند. شوهر ایشان هم بیکار هستند و هم از آن مردهای لات و بی سروپا و دروغگو! بنابراین قصه جدایی بین زن و مرد اساسا کنار گذاشته می شود و دزدی خانم پرستار مسلمان انسانی که اخراج شده و سقط هم می کند جایگزین قصه اصلی می شود و مشکلاتی که گریبانگیر پدر بزرگ، نادر و سیمین می شود. و نادر می بایست به زندان برود!

آبرونتن به سکانس‌ها و صحنه‌هایی اشاره می‌کند که در فیلم تلاش شده تا رابطه‌ی عاطفی و کمک انسان‌ها به یکدیگر را به نمایش بگذارد.

آبرونتن: “تا جایی که حتی وقتی خودش را می‌خواستند ببرند زندان، مادر زنی که می‌خواهد از او جدا بشود، به او کمک می‌کند و سند خانه می‌دهد تا برای نادر وثیقه بگذارد. بنابراین اگر کارگردان می‌خواست نشان دهد که ایران شیر تو شیر یا به هم ریخته‌ است و مردم بی عاطفه شده اند را متاسفانه نتوانست مصور کند. اگر بگوییم که از نظر قانونی خواسته این‌ها را به تصویر بکشد که قوانین ابتدایی بشری در ایران وجود ندارد، از این نطر هم موفق نبوده. آقای قاضی همانقدر حق را به نادر می دهد که پدرش آلزایمر دارد تا خانمی که پرستار بوده و مسلمان و دروغگو!

کاستی‌های ترجمه در فیلم

آبرونتن به نقش زیرنویس و کاستی‌ها برای تماشاگر خارجی اشاره می‌کند.

آبرنتن: “من این فیلم را با زیرنویس انگلیسی آن دیدم. تکه‌هایی این فیلم دارد که بیننده‌ی خارجی نمی‌تواند دنبال کند، چراکه زیرنویس را می‌خواند. مثلا در همان چند صحنه اول، ‌نادر به خانم پرستار توضیح می دهد که شما باید دقت کنید که دواها را سر “تایم” به پدر من بدهید. دو دقیقه بعد دخترش با پدر تمرین درباره‌ی معادل فارسی لغات برای مدرسه دارد. وقتی دختر برای واژه‌ی گارانتی، ضمانت را می‌گوید، نادر می‌گوید که ضمانت فارسی نیست. دخترش می گوید معلمم گفته بابا. کسی که این همه دقت روی زبان فارسی دارد به خانم نمی‌گوید: “سر تایم”.

در زیرنویس این تناقضات دیده نمی‌شود و از سوی بیننده‌ی خارجی دنبال نمی‌شود، این از یکسو. از سوی دیگر از نظر تکنیکی و از نظر روان‌شناسی تصویر بیننده ای که با زبان فارسی آشنایی ندارد و داستان را با زیر نویس دنبال کنید، تأثیرات تصویری را از دست خواهید داد.”

آبرونتن به فیلم‌هایی از کشورهای در حال رشد اشاره دارد که در کشورهای رشدیافته مورد ‌پسند قرار می گیرند.

آبرونتن: “یک دسته از این فیلمها فیلم‌های توریستی هستند. نشان دادن بازار و اماکن سنتی و تاریخی. دسته دیگر ادغام زندگی غربی و شرقی که چگونه در کنار هم قرار می گیرند و گاهی پر از تناقض هستند.

در این فیلم زن و شوهری نشان داده می شود که دو تا ماشین دارند اما آسانسور کثیف است. در خانه‌ی خانم پرستار، همه روی زمین می‌نشینند اما در خانه نادر و سیمین روی صندلی. شوهر خانم پرستار فحش خواهر و مادر می‌دهد و لمپنی حرف می‌زند. تماشاچیان غیرایرانی از این تناقضات خوششان می آید چون در کشورهای خودشان این گونه نیست. در این کشورها عادت به تماشای فیلمهایی دارند که متعلق به خودشان است. نمونه بارز آن، فیلم بدون دخترم هرگز!

هم‌خوانی و هماهنگی در فضاسازی

آبرونتن به تناقض‌هایی در فیلم اشاره می‌کند که فضاسازی فیلم را زیر سؤال می‌برد.

آبرونتن: “در فیلم یک تئوری داریم که باید فضاسازی بشود و همه فضاها با هم هم‌خوانی و هماهنگی داشته باشند. ایشان کپی‌هایی را از فیلم‌های متفاوت گرفته که می‌توانم لیست فیلم‌ها را اصلا بدهم. مثلا صحنه‌ای که در سالن دادگاه کودکی دارد به یک زندانی نگاه می‌کند که در میان دو سرباز آرام و سربه زیر نشسته و زنجیر به پاهایش هست. آقای فرهادی هم یک نمای درشت از پاهای او می گیرد. این تصویر مطلقا نه تنها ربطی به قصه فیلم ندارد بلکه نشان می دهد که کپی هایی از این دست، ‌حتی بصورت بسیار بسیار غیر حرفه ای جایی در فیلم گذاشته می شود. و یا پدری که بیماری آلزایمر دارد و شلوارش را خراب می‌کند، کراوات زده به منزل مادر زن نادر برده می شود. این صحنه – بهتر است بگویم یک لایی – بیشتر شبیه به یک جوک می ماند تا بگوییم که پیامی به همراه داشته باشد که مثلا این خانواده مدرن هست یا مثلا کارگردان خواسته یک چیزی رو سمبلیک بگوید! نه! آقای فرهادی خواسته است که در طول یکساعت و نیم دهها خط قصه را در یک داستان بگنجاند. طبیعتا از عهده ایشان خارج بوده! و در این فیلم از آب در نیامده. قصه یک خانواده‌ی جوان که می‌خواهند از هم جدا بشوند با داشتن دختری یازده ساله، خانمی که ماشین دارد و آقا هم برای خودش ماشین دارد و در صحنه‌ی اول یا دوم یک پیانو هم دارند می‌فروشند، خانواده‌ی متوسط به بالایی را نشان می دهد که وقتی آشپز‌خانه‌شان را نگاه می‌کنی، کشوها زنگ زده‌اند، اما عکس نیما یوشیج را درست کنار دستشویی آشپزخانه به دیوار نصب کرده اند ولی اتاق نشیمن معرکه است. اینها تناقض‌های تصویری و زیبایی‌شناسانه است.

از نظر تدوین،‌ کوتاه بگویم که یکدست نیست. یکجا از تداوم تصویری استفاده می کند و جای دیکر از پرشهای زمانی و مکانی که از عدم دانش کارگردان سخن می گوید تا کاری حرفه ای و زیباشناسانه!

این فیلم در حقیقت یک کلاژ است، تکه‌هایی مختلف از شعارهای ابتدایی و سطحی که در همان سطح حرف باقی می مانند و کشش تصویری ندارند. هنر فیلم‌سازی این است که این کلاژها را به زیبایی به هم وصل کنند تا فیلم با ریتم خاصی بیننده‌ را جذب کند و رابطه برقرار کند. مثلا خیلی دیالوگ‌ها در فیلم بی‌ربط می‌آید. مثلا چه ربطی دارد که خانم بگوید: “من این سی دی شجریان را با خودم می‌برم.” خب، کارگردان از گفتن این جمله خانم باید منظوری داشته باشد، ‌اما همان بود و بس! فیلم بی‌فرم هست و از نظر فرم و محتوا به هم نمی‌خورد!”

فرشته آسمانی ماچو

آبرونتن به تناقض‌های فیلم «جدایی نادر از سیمین» در سیطره‌ی شخصیت‌پردازی نیز اشاره‌هایی دارد.

آبرونتن: “معلوم نیست که نادر یک ماچو است یا نه! یعنی گاهی این آقا یک فرشته آسمانی می‌شود و گاهی یک ماچو. شخصیت ایشان در این فیلم در نیامده. نادر آنچنان ماچویی است که بعد از چهارده سال به خواسته‌های زنش توجه نمی‌کند. ولی با پدرش و دخترش خیلی مهربان است. یک تیپ ماچو نمی‌تواند این نقدر با دخترش مهربان، صمیمی و رفیق باشد. پدری با این صبر و تحمل پدرش را تر و خشک نمی‌کند. مگر اینکه با ریش و سبیلی که برایش گذاشته‌اند آقای کارگردان بخواهد ثابت کند که نادر یک مسلمان واقعی است. چون تنها چیزی که در این فیلم توانستیم تعلیم ببینیم، اسلام بوده. اسلام واقعی. چیز دیگری من ندیدم. در مقابل این تیپ ماچوی ایرانی که گاهی اوقات فرشته‌ی آسمانی است، شخصیت زنش بسیار ضعیف و نحیف پرداحته شده و می‌خواهد از ایران برود. ولی نمی‌رود به خاطر دخترش، ولی دخترش با پدرش است. و بعد یکهو پدری که اینقدر دخترش را دوست دارد و سمبلی از خوبی و درستی است همه‌اش در حال دروغ گفتن است.

البته در طول فیلم همه دروغ می گویند تا جایی که کارگردان خودش هم فراموش می کند که چه میخواهد بگوید!

از نظر شخصیت آدم‌ها من از تنها کسی که خوشم آمد همان قاضی بود. آدم سمپات و مهربانی به نظر آمد که خواسته حق را به حقدار برساند. که البته آن صحنه ها هم به جایی نرسید و نتیجه ای هم نداد و در هوا ماند! پنجاه یا شصت درصد زمان این فیلم در دادگاه یا سالن دادگاه است. از نظر توازن و بالانس تصویری وقتی که در دادگاه اینهمه وقت می‌گذاری، می‌خواهی در مورد حق انسان صحبت کنی که متاسفانه وقت کشی بوده با دیالوگهای تکراری! مادر اصلا در فیلم نقش آن چنانی نداشت. حتی صحنه‌هایی هست که پدر به دختر می‌گوید:”تو چی می‌گی؟ تو اگه فکر می‌کنی من گناهکارم برو به مامانت بگو. من قبول دارم هرچی تو می‌گی.”

در فرهنگ جهان‌سومی کمتر دیده می شود که پدری به این شکل با دخترش نزدیک باشد.

دادگاه و حق انتخاب؟!

آبرونتن به پایانی اشاره می‌کند که دلیل آن در فیلم ناپرداخته مانده است.

آبرونتن: “در پایان فیلم نادر و سیمین و دخترشان مشکی پوشیده‌اند. یعنی که پدربزرگ فوت کرده – بماند که اصلا در فیلم به آن اشاره نمی شود – ولی اینها باز هم طلاق می‌گیرند. این در حالی است که در ابتدای فیلم دلیل طلاق آنها بیماری پدر نادر بوده که همراه زنش نمی شود و می خواهند جدا شوند!

 و بازی آخر فیلم که دختر نمی‌گوید می‌خواهد با که زندگیکند،  آن قدر طولانی و کشدار می شود که مرا به یاد فیلمهای سالهای ۳۰ میلادی انداخت. ایجاد هیجان اما با دست خالی!

اهمیت جایزه در فرهنگ ایرانی

از منوچهر آبرونتن می‌پرسم که اگر این فیلم جایزه نمی‌گرفت، آیا برای ایرانیان مطرح می شد؟

آّرونتن: “نه! چند درصد ایرانی ها در خصوص شاهکارهای سینمایی صحبت می کنند؟ من از مردم معمولی انتطار ندارم. تعدادی از روشنفکران ما هستند که به به و چه چه می زنند بدون آنکه دانش آنرا داشته باشند. اما برای اکثر ایرانیان مهم نیست که فیلم کیفیت بالا یا پایین دارد، مهم این است که اشکشان در بیاید، خنده اشان بگیرد و یا آن اثر اسم در بکند و جایزه بگیرد. چیزی که نقش بازی می‌کند عدم آگاهی مردم ایران نسبت به فرهنگ خودشان است، نسبت به هنر خودشان. در زمان شاه هم فیلم‌های فردینی بیشترین بیننده را داشت تا فیلم‌های بیضایی. همین امروز مگر در تمام دنیا فیلم‌هایی که نیمه‌لخت و لخت هست بیشتر بیننده ندارد تا فیلم‌های وودی آلن که کمترین صحنه‌ی سکس را توی رخت‌خواب نشون می‌دهد؟

سکس را برای فیلم‌های تجاری استفاده می‌کنند که در ایران اجازه ندارند استفاده کنند – البته منظورم سکس فیلمهای آبگوشتی است – وگرنه برهنه‌ترین فیلم‌ها را درست می‌کردند تا انواع و اقسام اسکارها را بهشان بدهند. ما ایرانیها فکر می‌کنیم همه‌چیز می‌دانیم و همه کار می‌توانیم بکنیم. بنابراین چرا اسکار نگیریم.

مگر این نیست که: هنر نزد ایرانیان است و بس!!!!؟؟؟”

Leave a Reply

Your email address will not be published.